محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

530

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

خسروا از سپهر ملك مدام * همچو خورشيد و مشترى بدرخش و در فرهنگ نام قريه‌اى نيز باشد از قاين و قهستان « 21 » . ديورخش - نام نوائيست از نواهاى موسيقى كذا فى المؤيد . ديف رخش نيز به نظر رسيده كه [ بجاى واو فاء ] « 22 » باشد . مثالش منوچهرى گويد : بيت گه نواى تيف گنج و گه نواى گنج گاو * گه نواى ديف رخش و گه نواى ارجنه « 1 » درغويش « 2 » - [ براى مهمله و غين معجمه ] به وزن و معنى درويش باشد و در سيزده فصل افضل المتبحرين خواجه نصير طوسى قدس سره مسطور است كه : « هر گه كه از و توانگرى جويى در غويشيت بيفزايد » « 23 » . ديانوش - [ بفتح دال و بعد از دال ياى حطى و ضم نون ] نام مهتر دزدان باشد كه در روزگار عذرا و امق « 3 » در دريا راهزنى كردى « 24 » مثالش حكيم عنصرى فرمايد : بر آن راه داران جوينده كام * يكى مهترى بد ديانوش نام دمش - [ بفتح دال و كسر ميم ] بمعنى بوى دادن باشد « 23 » . مثالش « 4 » ابن يميمن گويد : نظم « 4 » ببوى جودوى آيند سايلان بجنابش « 5 » * بلى كه مشك به خود ره نمايد از دمش‌ند « 6 » ( ند ، معجونى از عطريات باشد ) . دش - [ بضم دال ] بمعنى بد باشد « 25 » و [ بفتح دال ] در فرهنگ بمعنى خو آراستن باشد « 26 » .

--> ( 1 ) « الف » : ارحنه . ( 2 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 3 ) « س » : وامش . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « ب » : بكنارش . ( 6 ) كلمه در « س » و « الف » نيست . از « غ » و « ب » و « ن » است . ( 21 ) در برهان قاطع بمعنى تابان و درخشان و در معنى اخير بضم اول و ثانى است . و بفتح اول و ضم ثالث بمعنى در خور و لايق و سزاوار نيز آورده است و گويد بمعنى شوق و اشتياق هم گفته‌اند ( ظاهرا : در خوش . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 22 ) يعنى : ديف رخش . ( 23 ) اين لغت در برهان نيست . ( 24 ) برهان افزوده است : گويند نام شخصى است كه عذرا را بفروخت . ( 25 ) به اين معنى در برهان نيست . ( 26 ) در برهان بمعنى : صورت خوش و شبه و نظير و مانند نيز هست و آن ظاهرا مصحف دس ( مخفف ديس ) است .